شبکه های اجتماعی

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 پسر سه ساله‌ ام را به کافه‌ای بردم و یک پیشخدمت خوش‌نیت سعی کرد پسرم را وادار کند تا با او صحبت کند و او را بخنداند، این ماجرا آنقدرها خوب پیش نرفت و پسرم از ترس عقب نشست.

پیشخدمت به پسرم سلام کرد و سعی داشت پاسخی از او دریافت کند. پسرم در عوض چیزی نگفت اما لبخند زد. پایم را گرفته بود.

پیشخدمت گفت: «او خیلی خجالتی است.» گفتم «آره» یا پاسخ مبهم دیگری  و پسرم را به سمت میزمان بردم.

همانطور که منتظر غذایمان بودیم، پیشخدمت آمد و یک صندلی را بالا کشید تا پسرم را مجبور کند تا با او صحبت کند.

 

رفتار او تشدید شده بود: با درست کردن شکلک و درآوردن صدای بچه، حتی سعی کرد او را قلقلک دهد. پسرم که دیگر نمی توانست پای مرا بگیرد به سمت صندلی خود عقب رفت.

پیشخدمت یک بار دیگر گفت: "او خیلی خجالتی است". فقط مودبانه لبخند زدم.

«کاش مردم به کارهایشان فکر کنند»

این یک اتفاق منحصر به فرد نیست، اما آن روز به چند دلیل من را آزار می دهد.

می‌دانم که او قصد آسیب زدن به پسر من را نداشته، اما واقعاً آرزو می‌کنم که مردم قبل از اینکه به زور سعی کنند کودکی را با آنها صحبت کند،با خودشان فکر کنند.

 پسر من در حال حاضر شروع کرده است هر زمان که مدتی طول می کشد تا با شخص جدیدی گرم شود خود را خجالتی خطاب کرده است.  وقتی این کار را می کند، همیشه این قیافه در چهره اش وجود دارد، مثل اینکه احساس می کند من را ناامید کرده است.

نمی‌دانم که آیا حادثه کافه محرکی بود که پسرم به خود اینگونه اشاره می‌کند یا فقط اوج ماه‌ها شنیدن این کلمه نه تنها توسط غریبه ها بلکه توسط والدین خودش بوده است.

با این حال، بیشتر از دست خودم عصبانی هستم که به آن پیشخدمت اجازه دادم تا اینقدر به پسر نزدیک شود و او را مجبور به عقب نشینی کند.  من از دست خودم عصبانی هستم که چرا وارد عمل نشدم و از او(پیش خدمت) نخواستم عقب نشینی کند.

حدس می‌زنم عادت کرده‌ام پسرم بچه‌ای باشد که می‌توانیم هر چیزی را به او بگوییم. حالا که او بزرگتر شده است، من هنوز دارم با آگاهی از دنیای اطرافش و یافتن جایگاهش در آن سازگار می شوم. او اکنون کسی است که واقعاً می‌فهمد چه چیزی درباره او گفته می‌شود.

مادر که می خواست پسرش را درک کند و به او کمک کند، برای مشاوره روانشناس بالینی مراجعه کرد. طبق گفته های روانشناس، به نظر می رسد که رفتار محتاطانه ای که پسر نشان داد برای سن او بسیار معمول بوده و اغلب بزرگترها سعی می کنند با کودک ارتباط برقرار کنند و در نهایت احساس خجالت می کنند و به کودک برچسب «خجالتی» می زنند.

من از مردم می خواهم که پسرم را خجالتی خطاب نکنند.

روانشناس می گوید؛ با احترام گذاشتن به کودک و فضای شخصی او، بزرگسالان می توانند به کودکان کمک کنند تا در این موقعیت ها بدون نیاز به برچسب زدن، مناسب و معمولی رفتار کنند. به طور کلی، برچسب‌ها می‌توانند مضر باشند.

واقعا اینجا چه خبر است؟

اما اسپنسر، یک روانشناس بالینی که حوزه مورد علاقه ویژه ای به کودکان و والدین دارد، به من می گوید که قبل از اینکه بتوانیم در مورد هر چیز دیگری صحبت کنیم، باید با صحبت در مورد دلبستگی در کودکان در سن پسرم را شروع کنیم.

او توضیح می‌دهد: «رفتار دلبستگی معمولی این است: «من با آن شخصی هستم که با او احساس امنیت می‌کنم، و کمی از منطقه امن خودم بیرون می‌روم تا دنیا را کشف کنم و بررسی می‌کنم درحالی که آن شخص هنوز آنجاست».

شاید اگر احساس امنیت نکنم، عقب نشینی خواهم کرد، اما این پناهگاه امن من است که چگونه به دنیای اطراف بروم و به عنوان پایگاه امن نزد والدین خود برگردم.

البته، من یک نظریه دارم که چرا اینقدر آزادانه رفتار کودکان را نادیده می گیریم و به آنها برچسب خجالتی می زنیم:

1. بزرگسالی که سعی می کند توجه کودک را به خود جلب کند، احساس خجالت می کند، بنابراین، گفتن آنها "خجالتی" تمرکز را روی کودک می برد و از کاری که بزرگسال انجام می دهد دور می شود.

2. والدین نسبت به آن شخص احساس ناخوشایندی دارند و یا خجالت می‌کشند که فرزندشان با او گرم نمی گیرد. بنابراین ما از برچسب "خجالتی" استفاده می کنیم تا شرایط را کمتر ناخوشایند و شرم آور کنیم.

این رفتارآسان است و همه برنده می شوند. به جز بچه

خانم اسپنسر به ما یادآوری می کند که باید به فضای شخصی کودک احترام بگذاریم.

او می‌گوید: «اگر من یک بزرگسال هستم که با یک کودک تعامل دارم، در واقع به من بستگی دارد که اطمینان حاصل کنم که آن کودک در کاوش شخصیت من احساس امنیت می‌کند، زیرا... من به فضای او تجاوز می‌کنم.

چگونه می توانستم وضعیت کافه را بهتر مدیریت کنم؟

خانم اسپنسر پیشنهاد می‌کند که می‌توانستم چیزی به پسر بگویم: "اشکالی ندارد. می‌توانید برای شناختن این شخص وقت بگذارید."

او همچنین توصیه می‌کند که به پسر کمک کنید تا احساس اطمینان کند و صحبت کردن با این شخص ایمن باشد.

خانم اسپنسر می‌گوید: آنها به ما نیاز دارند که از آنها حمایت کنیم و آنها را راهنمایی کنیم و از زبانی مفید استفاده کنیم.

زیرا در غیر این صورت آنها با این برچسب‌ها بزرگ می‌شوند و می‌تواند شروع به ایجاد حسی از خود کند که به آن مربوط می‌شود، که می‌تواند تا حد زیادی مضر باشد.

خانم اسپنسر توصیه می‌کند تنها کاری که نباید انجام داد این است که کودک را به موقعیتی سوق دهید که با آن راحت نیست، زیرا می‌تواند واکنش مبارزه یا فرار او را تحریک کند.

او می‌گوید: سپس ممکن است یک پاسخ ترس دریافت کنید و این می‌تواند در واقع تأثیری بر روی افراد غریبه یا افراد جدید داشته باشد.

برای والدین، خانم اسپنسر می‌گوید این مهم است که به بزرگسالان مشتاق یادآوری شود که اگرچه ممکن است فرزندشان کناره‌گیری شود، اما ممکن است با آشنایی بیشتر با آنها گرم برخورد می کند.

او می گوید: «آنها باید فضا و زمان خود را به کودک بدهند تا بخواهد بیرون بیاید و کشف کند که چه کسی هستند و با آنها ارتباط بگیرد.

حالا دیگر پسرم را خجالتی خطاب نمی کنم. اما از آن زمان دیگر به آن کافه برنگشتیم. شاید وقتشه و اگر باز هم همین اتفاق بیفتد، این بار کمی بهتر به مسائل رسیدگی کنم.

خانم اسپنسر به من یادآوری می کند: "به طور کلی، برچسب ها می توانند مضر باشند."

بنابراین بیایید سعی کنیم به رفتار نگاه کنیم و آن را درک کنیم، نه اینکه آن را به صورت مختصر توضیح دهیم.»


 
 

 

اشکال یابی جوملا

جلسه

اطلاعات مشخصات

حافظه استفاده شده

پرس و جو پایگاه داده