شبکه های اجتماعی

آزار عاطفی به اندازه آزار جسمی ترسناک است و احساس ناتوانی ایجاد می کند. آزار عاطفی شامل تحقیر شدن، شنیدن توهین و حرفهای ناسزا از والدین و اطرافیان است.

دلیل اساسی آزار عاطفی تلاش یک فرد برای حفظ قدرت و کنترل بر دیگری است. آزارعاطفی می تواند شامل هر گونه رفتارسرزش کننده یا تهدید آمیز باشد، مانند انتقاد مداوم یا تمسخر مرتب افراد، زیر سوال بردن ارزش های او، منزوی کردن آنها یا اتهام زدن به آنها باشد. این رفتار می تواند در هر سنی آسیب زا باشد، و ممکن است به ویژه برای نوجوانان به دلیل این که مغزشان هنوز در حال رشد است به والدین خود به عنوان منبع گرما و حمایت نگاه می کنند، مضر باشد.

آزار عاطفی به گونه ای است که ممکن است متوجه نشوید مورد سوء استفاده قرار گرفته اید ولی به شما احساس پوچی و بی ارزش بودن می دهد.

 

سوء استفاده عاطفی با کمبود حمایت اجتماعی از سوی خانواده مرتبط است .در حالی که حمایت اجتماعی از سوی والدین می تواند در برابر اثرات عوامل استرس زا محافظت کند. بنابراین، حتی پس از رویدادهای آسیب زا که با خود آزار عاطفی ارتباطی ندارند، سوء استفاده عاطفی می تواند به طور غیرمستقیم منجر به علائم شدیدتر استرس پس از حادثه شود، زیرا والدین ممکن است حمایت اجتماعی کمتری برای مقابله با رویداد آسیب زا ارائه دهند یا در نتیجه از طریق فقدان قابلیت های تنظیم هیجانی مؤثر، قرار گرفتن در معرض سوء استفاده عاطفی علاوه بر این، والدین آزارگر عاطفی نیز ممکن است تفسیرهای انسدادی یا ناسازگارانه ای از رویداد آسیب زا به کودک ارائه دهند مانند اسناد سرزنش خود، ارزیابی در مورد علت تروما و اسناد در مورد فرد درک شده مرتبط است.

آزار عاطفی دوران کودکی در دوران کودکی نوجوانان یک عامل خطر مهم برای کاهش شادکامی ذهنی است که می تواند در افزایش خطر خودکشی نقش داشته باشد. نکته قابل توجه این است که شیوه های فرزندپروری در دوران کودکی حتی پس از مدتی تأثیر بسزایی در شادی فرزندان دارد.

بدرفتاری با کودک به عنوان یک "محیط بیماری زا" مزمن در نظر گرفته می شود که کودکان را در دستیابی به وظایف اساسی رشدی (مانند خودتنظیمی، رشد عاطفی) باز می دارد و خطر بی نظمی هیجانی بعدی، عملکرد ناسازگار، و آسیب شناسی روانی در نوجوانی را ایجاد می کنند. مطابق با تحقیقات اساسی، بدرفتاری با کودک را به عنوان یک عامل خطر برجسته برای بی نظمی هیجانی نشان می دهد. به طور کلی، کودک آزاری و بی توجهی با مشکلات در شناسایی احساسات مرتبط است به عنوان مثال، ناگویی هیجانی، بی ثباتی ، عدم پذیرش، و استفاده از راهبردهای تنظیم هیجان سازگار.

به طور کلی، غفلت عاطفی که شامل بی توجهی، پاسخ گو نبودن نسبت به احساسات نوجوان به اختلال بیشتر در شناسایی احساسات، از جمله دشواری در شناسایی احساسات خود [یعنی ناگویی هیجانی، پیوند می دهد. و کاهش دقت در شناسایی حالات چهره و خشم به طور خاص منجر می شود. غفلت از هیجان کودک به طور متفاوتی با عاملی متشکل از مشکلات در وضوح و آگاهی هیجان مرتبط است، اما نه با عاملی شامل سایر مشکلات تنظیم هیجان (مانند کنترل تکانه، هدف-) همراه است. غفلت از احساسات، بر خلاف سوء استفاده، یک محیط فقیر را ارائه می دهد، که در آن کودکان فاقد «ورودی» عاطفی و الگوسازی برای یادگیری شناسایی احساسات هستند.

در مقابل، سوء استفاده عاطفی اغلب با مشکلات استفاده از راهبردهای تنظیم هیجانی مناسب و سازگاریعنی «مشکلات متمرکز بر پاسخ» مرتبط است. تحقیقات همگرا  نشان می دهد که سوء استفاده عاطفی بیشتر با استفاده از راهبردهای ناسازگار برای تعدیل عاطفه مرتبط است، مانند فکر/نشخوار، اجتناب تجربی و با نقایص درگیر شدن در تنظیم هیجان هدفمند.

آزار عاطفی در بزرگسالان مبتلا به اختلالات مصرف مواد، سوء استفاده فیزیکی به طور قابل توجهی با مشکلات تنظیم هیجان در رفتار هدفمند و کنترل تکانه و سوء استفاده جنسی با مشکلات تنظیم هیجانی ارتباط دارد.

 والدینی را که نگران این هستند که روابط آنها با فرزندانشان ممکن است از نظر عاطفی آزاردهنده شود، بهتر است با فرزندان خود گفتگوی باز داشته باشند. عذرخواهی والدین  از فرزندان، آنها را ضعیف جلوه نمی دهد. به والدین پیشنهاد می کنیم که به بچه‌ها بگویند: « این چند سال برای ما بزرگسالان سخت بود. من نمی توانم تصور کنم که این برای شما چگونه بود و می دانم که در چند سال گذشته چیزهایی گفته و انجام داده ام. تو هیچ اشتباهی نکردی.»

 نوجوانانی که می ترسند در خانه مورد آزار عاطفی قرار بگیرند توصیه می شود به معلم، مشاور یا بزرگسال مورد اعتماد دیگری را پیدا کنند تا با او صحبت کنند.